نظر علي الطالقاني
261
كاشف الأسرار ( فارسى )
الفت و محبت است كه اصل مقصود است و طرف غضب و خوف را مرجوح و مؤخر انداخت تا اگر از راه اميد و محبت پيش نيايند از ترس غضب و عذاب هم پشت نكنند و اگر چه از ترس هم باشد صورت بندگى به عمل آورند كه شايد رفته رفته صورت سيرت گردد و امر منجر به الفت و آشنائى شود . و اگر ايشان را ايمن مىساخت و جز رحمت نمىگفت ، دفتر اطاعت و محبت بر چيده مىشد و هرج و مرج لازم مىآمد و اگر همه را مأيوس مىنمود و جز غضب نمىگفت باز همين لازم مىآمد و در هر دو صورت نقض غرض مىشد ، و توبه را نيز متمم همين مطلب قرار داد و فرمود اى بندگان هر وقت مخالفت كرديد مأيوس نشويد كه جاى تلافى و تدارك باقى است ، و توبه را طورى بيان فرمود كه نتيجهء او جز خوف و رجاء نيست . و از براى اظهار جلالت رؤساء باب شفاعت گشود و ايشان را به قبول وساطت ستود و اين را نيز چنان فرمود كه جز بيم و اميد نتيجه ندهد . فرمود كه قبول شفاعت ايشان حتم نيست ، خواهم قبول كنم و خواهم نكنم . سرّ [ فائده خوف و رجاء ] بدان كه هر رئيس را لازم است ، اگر چه معلّم مكتب و بزرگ خانه باشد ، كه زير دستان همه را ميان خوف و رجاء نگه دارد و به روى پل بيم و اميد وادارد و الّا فساد و نقض غرض لازم آيد ، زيرا كه چون مرئوس يقين نمايد كه آنچه خلاف و نافرمانى از او صادر شود بر او عتابى و عذابى نخواهد بود البته جز به ميل و خواهش خود كه خلاف ميل و خواهش رئيس است حركت ننمايد و اگر هم به يقين داند كه آنچه تذلّل و اطاعت نمايد فائده نبخشد و باز او را عذاب و سياست نمايد البته همان لازم آيد كه در شقّ اول گفته آمد . گربهء مأيوس چنگ برآرد و مقصّر سلطان چون به مقام كشتن آيد آنچه از فحش و ناسزا تواند در حيّز بيان در آرد و در نهايت جرأت و جسارت به سر انگشت زبان بشمارد و اين است كه امن من مكر اللّه پهلوى شرك است و يأس و قنوط من رحمة اللّه همزانوى كفر است ؛ نعوذ باللّه . و در مواضع ديگر هم اين مطلب را به طرز ديگر بيان نمودهايم كه در حين سير خواهى تماشا نمود . خلاصه خدا بندگان را به طورى به جانب اصل مقصود كشانده و آن قدر اسباب لطف فراهم آورده ، خدا مىداند كه بسيار نزديك شده كه شخص ادعا نمايد كه بندگان خدا اندكى پائينتر از مرتبهء الجاء و بسيار بالاتر از مقام اختيار ، خدا را عبادت مىنمايند .